غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
535
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
در ميان هم تقسيم نمودند و روايت حمد اللّه مستوفى آنكه در شبى كه قزل ارسلان با خود قرار داد كه صباح مانند خورشيد عالمگير پاى بر سرير جهانبانى نهد او را بقتل رسانيدند و آن حركت را بفدائيان ملاحده منسوب گردانيدند و اين واقعه در شوال سنهء سبع و ثمانين و خمسمائه بوقوع انجاميد و هم در آن ايام سلطان طغرل بسبب اهتمام حسام الدين سپهسالار و سيف الدين محمود و غيرهما از محبس بيرون آمده لشكر جرار در ظل رايتش مجتمع گشت و سلطان متوجه اهل عصيان شده در نواحى قزوين بين الجابين حربى صعب اتفاق افتاد و امراء عاصى بجزاء اعمال سيئه خويش رسيده كرت ديگر رايت اقبال پادشاه عالىگهر سر بچرخ اخضر كشيد بيت دشمن آتشپرست بادپيما را بگو * خاك بر سر كن كه آبرفته بازآمد بجو و در سنهء ثمان و ثمانين و خمسمائه تيبه خاتون كه مادر قلتغ اينانج و زوجهء جهانپهلوان محمد بود سلطان او را جهت جذب خاطر پسر در حرم خويش جاى داده بود قصد نمود كه شربت مسموم بسلطاندهد و طغرل بر اين مكيدت اطلاع يافته همان شربت بآنمكاره داد تا بمرد و قتلغ اينانج را محبوس ساخته بعد از روزىچند قلم عفو بر جريدهء جريمهء او كشيده با طلاقش حكم فرمود و قتلغ اينانج از غايت خبث باطن از سلطانگريخته رسولى نزد سلطان علاء الدين تكش خوارزمشاه فرستاد و او را بر تسخير مملكت عراق ترغيب نمود و تكش بدانجانب خراميده قتلغ اينانج بوى پيوست و خوارزمشاه قلعه طبرك را مفتوح ساخته روزىچند در حوالى رى رحل اقامت انداخت آنگاه رسولان در تردد آمده ميان طغرل و تكش صلح واقع شد بر اين موجب كه سلطان ملك رى را بديوان خوارزمشاه باز گذارد و تكش متعرض ساير ولايات نشود پس از آن تكش طمغاج نامى را والى رى گردانيده روى بصوب خوارزم آورد در سنهء تسع و ثمانين و خمسمائه سلطان طغرل برى رفته قلعه طبرك را از طمغاج بستد و او را بقتل رسانيد و در محرم سنهء تسعين و خمسمائه قتلغ اينانج بسبب امداد خوارزمشاه با سپاه كثرت دستگاه بصوب عراق شتافته در خوار رى ميان سلطان طغرل و خوارزميان رزمى قوى روى نمود و سلطان بظفر و نصرت اختصاص يافته قتلغ اينانج عنان عزيمت بصوب خوارزم تافت و يكى از شعرا در مدح سلطان مظفرلوا اين رباعى در سلك نظم كشيد كه رباعى اى پيش عزيزان تو خوارزمى خوار * وز خنجر بران تو خوارزمى خوار زين بيش نيارند كه بينند بخواب * در عرصه سمنان تو خوارزمى خوار و سلطان طغرل بعد از اين فتح مبين در عرصه رى بساط نشاط گسترده اين رباعى نظم كرد كه رباعى مائيم در اين جهان خرابيم و چمان * بخشيم و خوريم ياد ناريم غمان نى مال بما ماند و نى خان و نه مان * چون عمر نمىماند گو هيچ ممان و سلطان عالى مقام در آن ايام بآشاميدن اقداح مدام و ديدن رخسار خوبان گلاندام افراط فرموده در آن اثنا خبر وصول سپاه خوارزم بعزم رزم متواتر شد و اركان دولت هرچند سعى نمودند آنشهريار عشرت شعار را از خواب غفلت بيدار نتوانستند ساخت لاجرم عريضها